السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
145
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
نه خود نقيض . . . نه ، اين طور نيست . اين دگم لفظ پرستى است در حالى كه مقصود روشن است . نفى يعنى طرد و ابطال . حكم دو نقيض يعنى ايجاب و سلب ، اين است كه هيچ گاه با هم جمع نمىشوند و با هم نفى هم نمىشوند ، درست مثل يك قضيهء منفصلهء حقيقيه ( يا ايجاب صادق است و يا سلب ) . و اين مطلب از بديهيات اوليهاى است كه صدق هر قضيهاى چه بديهى و چه نظرى بر آن توقف دارد . چون علم و ادراك تصديقى به هيچ قضيهاى تعلق نمىگيرد مگر پس از علم به امتناع نقيض آن ؛ مثلًا در صورتى مىتوان قضيه : « عدد چهار ، جفت است » را تصديق كرد كه كذب خلاف آن يعنى « عدد چهار ، جفت نيست » را به طور قطع بدانيم . به همين جهت است كه قضيه : « اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است » را اولين بديهيات اوليه شمردهاند . يكى از احكام تناقض اين است كه هيچ چيزى در جهان از حكم دو نقيض ( در هر تناقضى ) خارج نخواهد بود . هر چه را فرض كنيد يا زيد بر آن تطبيق مىشود و يا عدم زيد . سپيدى يا عدم سپيدى و همين طور در مثالهاى ديگر . شايد نيازى به توضيح نباشد كه آنچه پيش از اين دربارهء ارتفاع نقيضين از مرتبهء ماهيت گفتيم منافاتى با مطلب اينجا ندارد . صحبت اين جا ، اين است كه هيچ گاه دو نقيض از يك مورد خارجى نفى نمىشوند و هر چيزى بالاخره در يكى از دو طرف جاى دارد ولى آنچه در آن بحث ( خصوصيات ماهيت ) گفتيم اين بود كه ماهيت چيزى است بالاتر از وجود و عدم . نه وجود در ذات ماهيت نهفته است و نه عدم . ماهيت بنفسه فقط خودش مىباشد و بس . عريان و عارى . انسان ازحيث ماهيت انسانيت نه موجود است و نه لاموجود . حدّ انسان حيوان ناطق است نه حيوان ناطق موجود و يا حيوان ناطق معدوم . پس آن بحث مربوط به ذات يك شىء است ، و اين بحث مربوط به مورد خارجى و تحقق ، بدون تقيد به جنبهء ذات .